ناصر خسرو

23

گشايش و رهايش ( فارسى )

يارى بود آنچه كند سزاوارتر باشد كه همهء بودنىها بود بىزمان و بىمكان چنان كه مىگويد « وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ » « 1 » همىگويد كه « نيست امر ما مگر يك درفشيدن به چشم » ، يعنى پرورش زمان و مكان چنان كه چشم مر روشنايى را بيند و همچنان كه از خرما دانه آنچه به يك دفعت اندر او آمده است به روزگار بيرون آيد آنچه اندر امر بارى تعالى جمله گشت به يك دفعت اندر او آمده است بىزمان نه از چيزى ، به كاركرد همى پيدا آيد . و حقيقت محدث چيزى باشد كه از چيزى ديگر باشد و چيزى كه او نه از چيزى باشد قديم باشد ، پس قديم به حقيقت امر بارى سبحانه است كه چيزها همه از او چيز گشتند ، و چون درست كرديم [ كه ] « 2 » نام محدثى بر امر بارى سبحانه نيفتد بر پديدآورندهء او سزاوارتر باشد كه نيفتد ، و مخلوق آن باشد كه او را از چيزى ديگر مدد و قوت باشد ، پس [ 9 ] مخلوق بحقيقت نفس كلى است كه مادهء وى از كلمهء بارى است به ميانجى عقل ، و محدث به حقيقت اين عالم جسمانى است از بهر آن كه محدث آن باشد كه حدث‌پذير باشد ، و حدث چون جنبش و آرام و زيادت و نقصان باشد و آنچه بدين ماند ، و اين احوال اندر عالم جسمانى يافته است . پس درست شد - بدين شرح كه كرديم - كه آفريدگار و آفرينش و آفريده همه اندر امر بارى تعالى بود و هويت ايزد تعالى [ را ] با كردكار و كرده و كار ، پيوستگى و جدايى نيست ، كه وى يگانه است از به هم بودن كه هر آن چيزى كه با ديگر چيزى به هم بود ، آن خدايى را نشايد ، و آن اشارت مر خالقى را و كردگارى را كه سوى بارى كرده

--> ( 1 ) . قمر ، 50 . ( 2 ) . اين كلمه با خط تازه‌ترى بالاى سطر افزوده شده است .